X
تبلیغات
رایتل
باران بهانه بود تا تو زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی!...

امام جعفر صادق (ع) در میان عده ای از اصحاب نشسته اند که مردی نزدیک می آید : 

 - نیازمندم، کمکم کنید. فقیرم، بی چیزم کمکم کنید ... 

 امام (ع) از ظرف انگوری که در مقابلشان قرار دارد خوشه ای برمی دارند و به او میدهند.  

- انگور می خواهم چکار، پول بدهید! 

 حضرت انگور را درون ظرف برمیگردانند و می فرمایند : انشا الله خدا مشکلت را حل کند. 

 سائل می رود، ولی خیلی زود برمی گردد. 

 - عیبی ندارد، همان انگور را بدهید.  

حضرت این بار چیزی به او نمی دهد و همان دعا را برایش تکرار می کنند. 

 کمی بعد فقیر دیگری می آید؛ نیازمندم، کمکم کنید....  

امام صادق (ع) چند حبه انگور را که دردست دارند به او می دهند. 

 - سائل آنها را می گیرد و در حالی که به راه می افتد می گوید : الحمدالله. 

 امام که صدای او را می شنود می فرماید: کمی صبر کن. 

 سپس هر دو دست مبارکش را پر از انگور می کند و به او می دهد. 

 مرد فقیر انگور ها را می گیرد و می گوید : الحمدالله رب العالمین. 

 امام رو به یکی از همراهان خود کرده می گوید : چه قدر پول همراه داری؟ 

 می گوید : 20 سکه. 

 امام می فرماید : از سوی من همه را به این مرد بده.  

سائل سکه ها را می گیرد و باز می گوید الحمدالله رب العالمین. 

 امام (ع) که چیزی دیگری همراه ندارد، عبای خود را به فقیر می دهد. 

 مرد با خوشحالی می گوید : از شما ممنونم که مرا با لباس خود پوشاندید. 

 حضرت سکوت می کنند و مرد با خوشحالی از آنها دور می شود. 

 

 رسول اکرم (ص) می فرمایند : همسایه خوبی برای نعمت ها باشید و آن ها را آزرده و فراری نکنید. 

 بسیار کم اتفاق می افتد که نعمتی از دست کسی بگریزد و دوباره نزد او بازگردد.   

به راستی کسی که بجای استفاده درست از نعمت های سلامتی، عقل و عمر، این سرمایه ها را در کارهای بیهوده حدر می دهد، آیا جز سرافکندگی و خجالت، عاقبت دیگری خواهد داشت؟ 

 

 http://www.tebyan.net